2 راز علمی برای پایداری زندگی مشترک که گاهی خیلی دیر به آنها می رسیم
به گزارش یک جهان یک راه، بیشتر ما وقتی زندگی مشترک را آغاز می کنیم، با یک فرمول ساده و ذهنی وارد میدان می شویم: اگر عاشق باشیم، شباهت های کافی داشته باشیم و اراده کنیم که مسائل را حل کنیم، همه چیز درست پیش می رود. پیش از این هم برایتان نوشته بودم که روابط انسانی پیچیدگی های خاص خودشان را دارند، اما حالا تحقیقات روان شناسی نشان می دهد که دقیقاً همین تصور ساده لوحانه باعث می گردد زوج ها در سال های اول زندگی با تکرار یک بحث قدیمی یا سرد شدن نسبی هیجانات اولیه، سراسیمه شوند و فکر نمایند همه چیز خراب شده است. در این پست با هم می بینیم که چطور تغییر نگاه به دعواهای تکراری و طرز ابراز محبت، فرق بین یک ازدواج فرساینده و یک رابطه پایدار و آرام را تعیین می نماید.
???? لیست بخش های این نوشته
(کلیک کنید)
- دعواهای همیشگی و چالش حل نشدن اختلاف های زناشویی
- چرا صمیمیت در زندگی مشترک احتیاج به گردش مداوم دارد؟
- نقطه پیوند این دو حقیقت؛ تغییر الگوی فکری در روابط
- ریشه های تاریخی و روان شناختی باورهای نادرست درباره ازدواج
- خطاهای رایج در تحلیل رفتارهای همسر در طول زمان
- آیا پذیرش اختلافات دائمی به معنی منفعل بودن در رابطه است؟
- تأثیر تغییرات کیفی صمیمیت بر سلامت جسمی و روانی زوجین
- جمع بندی نهایی
دعواهای همیشگی و چالش حل نشدن اختلاف های زناشویی
بسیاری از ما تصور می کنیم که اگر مسئله ای در رابطه وجود دارد، حتماً راه حلی منطقی برای آن هست و باید با تبادل نظر آن را برای همواره تمام کرد. اما پژوهش های حوزه خانواده نشان می دهند که بخش اعظم اختلافات در روابط طولانی مدت، اصلاً از جنس مسائل قابل حل نیستند. متخصصان به این موارد مسائل همیشگی می گویند؛ موضوعاتی که ریشه در شخصیت، ارزش ها و احتیاجهای بنیادی و تغییرناپذیر دو طرف دارند.
یکی برای تخلیه استرس احتیاج دارد بلافاصله حرف بزند و دیگری محتاج چند ساعت سکوت و خلوت است. یکی تا تمام خانه منظم نگردد آرام نمی گیرد و دیگری اصلاً ریخت وپاش را یک بحران نمی بیند. این ها سوءتفاهم هایی نیستند که با یک صحبت حل شوند، بلکه دقیقاً مثل آب وهوای یک منطقه جغرافیایی هستند. شما نمی توانید باران را متوقف کنید، اما می توانید یاد بگیرید چطور چتر به دست بگیرید. زوج هایی که این موضوع را نمی دانند، هر بار با تکرار یک بحث قدیمی دچار صدمه دوم می شوند؛ یعنی علاوه بر اصل اختلاف، این حس تلخ را تجربه می نمایند که رابطه شان شکست خورده یا طرف مقابل کلاً به حرف هایشان گوش نمی دهد.
در مقابل، افرادی که به درک عمیق تری رسیده اند، سؤال اصلی خود را تغییر می دهند. آن ها دیگر در پی این نیستند که چگونه این اختلاف را برای همواره نابود نمایند، بلکه می پرسند چطور می توانیم درباره همین موضوع تکراری بحث کنیم بدون اینکه هر بار به رابطه مان آسیب بزنیم. اینجاست که صورت مسئله تغییر می نماید و تحقیر جای خود را به یک شانه بالا انداختن و ادامه دادن زندگی می دهد.
چرا صمیمیت در زندگی مشترک احتیاج به گردش مداوم دارد؟
اشتباه رایج دوم به نحوه نگاه ما به علاقه و احترام برمی گردد. خیلی ها فکر می نمایند علاقه مثل یک پس انداز بانکی است که در روزهای اول ازدواج ذخیره شده و تا آخر عمر آنجا می ماند. اما واقعیت این است که ابراز علاقه بیشتر شبیه به یک عضله عمل می نماید؛ اگر از آن استفاده نکنید و آن را کلامی و عملی بیرون نریزید، خیلی زودتر از چیزی که فکرش را بکنید تحلیل می رود.
پژوهش ها نشان می دهند قدردانی های بیان نشده، به مرور زمان باعث می شوند که فکر ما نسبت به همسرش حدس منفی پیدا کند. مقدار حسن نیت و محبتی که در رابطه جریان دارد، مانند یک لنز تحلیلی عمل می نماید. وقتی این پس انداز عاطفی فعال باشد، اگر همسرتان دیر به خانه برسد یا بی حوصله باشد، آن را به عنوان یک روز بد و خستگی کاری تفسیر می کنید. اما اگر صمیمیت ابراز نشده باشد، همان رفتار ساده را نشانه ای از بی توجهی یا تمام شدن علاقه می دانید. رفتار یکی است، اما لنزی که با آن به موضوع نگاه می کنید، همه چیز را تغییر می دهد.
نقطه پیوند این دو حقیقت؛ تغییر الگوی فکری در روابط
وقتی این دو اصل را کنار هم می گذاریم، به یک الگوی تازه در روابط زناشویی می رسیم. هدف یک رابطه پیروز، رسیدن به یک زندگی بدون اصطکاک نیست؛ چرا که اصطکاک میان دو انسان با خصوصیات متفاوت کاملاً طبیعی است. هدف واقعی، کم کردن خسارت در هر برخورد و بازسازی مداوم صمیمیت است.
زوج هایی که سال ها با آرامش کنار هم زندگی می نمایند، فرشته یا کاملاً شبیه به هم نیستند. آن ها صرفاً یاد گرفته اند که از تماشا مسائل تکراری غافلگیر نشوند و ابراز علاقه را یک وظیفه روزمره و همیشگی بدانند، نه مسئله ای که فقط متعلق به دوران نامزدی بوده است.
ریشه های تاریخی و روان شناختی باورهای نادرست درباره ازدواج
برای اینکه بفهمیم چرا این دو حقیقت تا این حد برای ما غافلگیرنماینده هستند، باید نگاهی به تاریخچه ایده آل گرایی در روابط بیندازیم. در قرون گذشته، ازدواج بیشتر یک پیمان مالی، اجتماعی یا سیاسی برای بقا بود و کسی انتظار نداشت که همسر، هم زمان برترین دوست، هم صحبت روان شناختی، شریک کاری و معشوقه افلاطونی باشد. اما با ظهور داستان های رومانتیک و فرهنگ مدرن، بار سنگینی بر دوش ازدواج گذاشته شد.
ما آموخته ایم که عشق واقعی باید تمام احتیاجهای روانی ما را رفع کند و اگر جایی اصطکاکی وجود دارد، حتماً مسئله ای در انتخاب ما بوده است. این انتظار غیرواقعی باعث می گردد افراد به جای مدیریت تفاوت ها، مدام در پی تعویض رابطه یا دستکاری شخصیت طرف مقابل باشند. روان شناسان معتقدند این افکار خیال پردازانه، بزرگ ترین مانع برای رسیدن به یک بلوغ عاطفی در زندگی مشترک است.
خطاهای رایج در تحلیل رفتارهای همسر در طول زمان
فکر انسان به شدت علاقه مند به الگویابی و برچسب زنی است. در یک رابطه بلندمدت، وقتی یک رفتار منفی را چند بار از طرف مقابل می بینیم، خطای شناختی باعث می گردد آن رفتار را به ذات و شخصیت او نسبت دهیم، نه به شرایط و موقعیت. برای مثال اگر همسر ما در نظافت خانه کاهلی می نماید، به جای اینکه بگوییم او سبک زندگی متفاوتی دارد، می گوییم او فردی بی مسئولیت و خودخواه است.
این نوع برچسب زنی، راه تبادل نظر را می بندد. وقتی شما مشکل را به ذات فرد نسبت می دهید، امید برای مدیریت آن از بین می رود. در حالی که اگر بپذیرید این تفاوت صرفاً یک الگوی رفتاری فرق دارد، می توانید روی نحوه مواجهه با آن توافق کنید بدون اینکه شخصیت یکدیگر را زیر سؤال ببرید.
آیا پذیرش اختلافات دائمی به معنی منفعل بودن در رابطه است؟
یک سوال مهم که ممکن است فکر هر مخاطبی را درگیر کند این است که آیا تسلیم شدن در برابر مسائل همیشگی به معنای بی تفاوت شدن و رها کردن رابطه به حال خود نیست؟ پاسخ قطعاً منفی است. میان پذیرش فعالانه و تسلیم منفعلانه مرز باریکی وجود دارد.
در تسلیم منفعلانه، فرد دچار خشم ناپیدا و ناامیدی می گردد و با خود می گوید همین است که هست، هیچ چیز درست نمی گردد و دیوار سکوت میان خود و همسرش می کشد. اما در پذیرش فعالانه، فرد با درک واقع بینانه از شخصیت طرف مقابل، مرزهای منطقی معین می نماید. او می پذیرد که همسرش قرار نیست تغییر بنیادی کند، اما با تبادل نظر سعی می نماید راه هایی پیدا کند که این تفاوت شخصیتی کمترین تنش را ایجاد کند. این کار احتیاجمند کوشش و هوشمندی عاطفی بسیار بالاتری نسبت به جنگیدن مداوم برای تغییر دادن دیگری است.
تأثیر تغییرات کیفی صمیمیت بر سلامت جسمی و روانی زوجین
مسئله ابراز محبت و ابراز علاقه مداوم، فقط یک موضوع عاطفی و گویشی نیست، بلکه آثار زیستی و جسمانی اثبات شده ای دارد. زمانی که صمیمیت کلامی و لمسی در یک رابطه به طور منظم جریان دارد، مقدار هورمون کورتیزول (هورمون استرس) در بدن کاهش یافته و ترشح اوکسی توسین افزایش می یابد.
پژوهش های متعدد نشان داده اند زوج هایی که در محیطی با حسن نیت و ابراز علاقه دائمی زندگی می نمایند، سیستم ایمنی قوی تری دارند و در برابر بیماری های مزمن مقاوم تر هستند. برعکس، رابطه ای که در آن سکوت سنگین حاکم است و ابراز محبتی صورت نمی گیرد، حتا اگر دعوای شدیدی هم در آن رخ ندهد، بدن را در یک حالت استرس فرساینده مزمن قرار می دهد که به مرور زمان روی سلامت قلب و عروق و کیفیت خواب تأثیر منفی می گذارد.
جمع بندی نهایی
پایداری در زندگی مشترک حاصل یک رویای بی عیب ونقص نیست، بلکه ثمره مواجهه واقع بینانه با تفاوت های انسانی است. وقتی بپذیریم بعضی اختلافات تا آخر عمر همراه ما خواهند بود، انرژی خود را به جای تغییر دادن همسر، صرف مدیریت بهینه روابط می کنیم. از سوی دیگر، روان نگه داشتن جریان محبت و ابراز قدردانی روزمره، همان سپری است که رابطه را در برابر قضاوت های سخت و سوءتفاهم ها محافظت می نماید. ازدواج پیروز یعنی پذیرش شجاعانه همین واقعیت های ساده و پرهیز از انتظارات غیرواقعی.
منبع: یک پزشک